آن روزگاران كهن را ياد داري؟
ميبيني اكنون در چه حالي، در چه كاري؟
ميداني آيا تخت و ايوانت كجا بود؟
اي مانده اينك، بسته در زنجير تحقير
زنجير تقدير
زنجير تزوير
زنجير...
افسوس، افسوس
زهر سياه نااميدي
اين قوم را مسموم كردهست
احساس شوم ناتواني
آن عزم چون پولاد را چون موم كردهست
ديریست دلها و روانها
از پرتو خورشيد دانش دور ماندهست
وان ديده در هر زبان بيدار، انگار
دور از جهان روشنايي، كور ماندهست
زنجير صد بندت بر اندام است هرچند
هرچند ميسايد تو را زنجير صد بند
بيرون شدن زين هفتخوان را چاره ماندهست
گام نخستين: همتي در خود برانگيز
برخيز ! در دامان فردوسي بياميز
شهنامه او مينمايد گوهرت را
انديشه او ميگشايد شهپرت را
جانداري او ميرهاند جانت از رنج
يكبار ديگر بر ميافرازي سرت را
شهنامهاش، آزادگي را زادگاه است
آزادگان پاک جان را زاد راه است
نيكي، درستي، مهر، پاكي، مكتب اوست
ناداني و سستي، كژي، انديشه بد
در پيشگاه او گناه است
بر رسم و راه داد ميخواهد جهان را
همواره سوي داد خواند مردمان را
دشت سخن را طبع سرشارش سمند است
پندي اگر ميبايدت دنياي پند است
برخيز! در دامان فردوسي بياويز
گام نخستين است و گام آخرين است
راهي كه از چاهت برون آرد همين است.
مسافر کوچولو کوير را از پاشنه درکرد و جز يک گل به هيچی برنخورد: يک گل سه گلبرگه. يک گلِ ناچيز.
مسافرکوچولوگفت: سلام.
گل گفت: سلام.
مسافرکوچولو با ادب پرسيد: آدمها کجاند؟
گل روزی روزگاری عبور کاروانی را ديدهبود. اين بود که گفت: آدمها؟ گمان کنم ازشان شش هفت تايی باشد. سالها پيش ديدمشان. منتها خدا میداند کجا میشود پيداشان کرد. باد اينور و آنور میبَرَدشان؛ نه اين که ريشه ندارند؟! بیريشگی هم حسابی اسباب دردسرشان شده.
شاید بارها از بزرگترها تعریف اصالت و اصل و نسب یا به عبارتی با ریشه بودن یک شخص و شنیده باشیم و با تجربیات خودمون هم متوجه شده باشیم که چقدر ارزشمنده .
دنیا پر از بالا و پایینه، ای کاش ما آدمها بتونیم در هر شرایطی که قرار می گیریم خودمون باشیم اون خود واقعی که از دیگران هم توقع داریم، نه اینکه وابسته به شرایط تحت تاثیر بادها قرار بگیریم و یه آدم بی ریشه بشیم ...........
آنگاه كه فرشتگان در آسمانها سر در گوش يكديگر نهاده و نغمه هاي پر شور عشق را سر مي دهند،هرگز
نمي توانند كلمه اي آسماني تر از كلمه مادر بيابند. ادگار آلن پو
زیباترین کلمه وزیباترین آوا نجوای مادر است
مادر کلمه ی است با هزاران معنی و صفات عالی
عمیق ترین و پاکترین عشق، مهربانترین ، صادق ترین، بی ریاترین ، با شکوه ترین ، زیباترین ،
جاودانه ترین ، عاشق ترین و....................................................................................
.....................................................................................
و هدیه ای از خدا که بالاترین هدیه دنیاست
مادرم روزت مبارک
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
سلام به وبلاگم و تمام دوستانی که برام نظر گذاشتن.
.
.
خیلی وقته نبودم نمی دونم کجا بودم
خواب بودم ! بیدار بودم! انگار که هیچوفت نبودم
دنبال راهی بودم یا که تو بیراهه بودم؟!
هرکجایی که بودم شاید باید نمی بودم
شایدم به دنباله چیزی بودم
و یا کسی
شایدم اون کس فقط خود خودم بودم
حالا دارمش یا نه؟ نمی دونم!!
.
.
.
اما اینو می دونم که اگر بخوام پیداش کنم باید کلی تلاش کنم
.
.
...
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار!
كاروانهاي فرومانده خواب از چشمت بيرون كن !
باز كن پنجره را !
تو اگر باز كني پنجره را،
من نشان خواهم داد ،
به تو زيبايي را .
بگذر از زيور و آراستگي
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
كه در آن شوكت پيراستگي
چه صفايي دارد
گياه تلخ افسوني!
شوكران بنفش خورشيد را
در جام سپيد بيابان ها لحظه لحظه نوشيدم
و در آيينه نفس كشنده سراب
تصوير ترا در هر گام زنده تر يافتم.
در چشمانم چه تابش ها كه نريخت!
و در رگ هايم چه عطش ها كه نشكفت!
آمدم تا ترا بويم،
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي
به پاس اين همه راهي كه آمدم.
***
غبار نيلي شب ها را هم مي گرفت
و غريو ريگ روان خوابم مي ربود.
چه رؤياها كه پاره نشد!
و چه نزديك ها كه دور نرفت!
و من بر رشته صدايي ره سپردم
كه پايانش در تو بود.
آمدم تا ترا بويم،
و تو زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي
به پاس اين همه راهي كه آمدم.
***
ديار من آن سوي بيابان هاست.
يادگارش در آغاز سفر همراهم بود.
هنگامي كه چشمش بر نخستين پرده بنفش نيمروز افتاد
از وحشت غبار شد
و من تنها شدم.
چشمك افق ها چه فريب ها كه به نگاهم نياويخت!
و انگشت شهاب ها چه بيراهه ها كه نشانم نداد!
آمدم تا تو را بويم،
وتو : گياه تلخ افسوني!
به پاس اين همه راهي كه آمدم
زهر دوزخي ات را با نفسم آميختي،
به پاس اين همه راهي كه آمدم.
*****
با قلم ميگويم:
- اي همزاد، اي همراه،
اي هم سرنوشت
هر دومان حيران بازيهاي دورانهاي زشت.
شعرهايم را نوشتي
دستخوش؛
اشكهايم را كجا خواهي نوشت؟
موفقیت نتیجه قضاوت صحیح است، قضاوت صحیح ناشی از تجربه است
و تجربه غالبا نتیجه قضاوت غلط
|
| |
|
نه همين غمكده، اي مرغك تنها قفس است گر تو آزاد نباشي همه دنيا قفس است
تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است هر كجا هست، زمين تا به ثريا قفس است
تا كه نادان به جهان حكمروايي دارد همه جا در نظر مردم دانا قفس است. |
